تبليغاتX
از هر دری از هر کجا



از هر دری از هر کجا

به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا ترك بردارد چيني نازك تنهايي من

سلام به همه دوستای گلم،من  هیچکسو دعوت نمیکنم.
چون معتقدم هرکس خودش بیاد بهتره،نه اینکه زورکی بیادو یه نظر الکی بده و بره.

من به همه  لینکام که آپ کنن سر میزنم.

اینو واسه کسایی میگم که نمیدونن
همه لینکهاتونو تو قسمت وبلاگ دوستان هم وارد کنید.
اونجا به ترتیب تاریخ به روز رسانی براتون مرتب میشه
و میتونین به همه دوستاتون که آپ میکنن سر بزنید
از این به بعد دوستانی که کم لطفی کنن وبهم سر نزنن لینکشون پاک میشه


برچسب‌ها: یه پیام, پست ثابت
خط خطی شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 5:51 توسط مجتبی|

سلام عزیزای دلم من اومدم اما این مدتی
که نبودم به یه نتیجه ای  رسیدم و یه تصمیمی گرفتم.
میخوام اسم و موضوع وبلاگمو تغییر بدم
یه موضوع خیلی باحال حالا
ازتون میخوام حدس بزنین بگید من
 چه اسم و  موضوعی رو انتخاب کردم
ممنون میشم


برچسب‌ها: تغییر
خط خطی شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 5:27 توسط مجتبی| |

 

سلام دوستای گلم اومدم که برم یعنی برا یه مدت
راستش یه چند وقتی نمیتونم بیام نت
در واقع میخوام به خودم مرخصی بدم واسه
همین نمیتونم بهتون سر بزنم
وقتی دوباره برگشتم حتما میام پیشتون
اما شما منو فراموش نکنین
بیاین پیشم پس فعلا
خدانگهدار.

خط خطی شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 0:4 توسط مجتبی| |

 

سلام دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه
و تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه
برا همتون سال خوب و پر باری رو آرزو میکنم
ببخشید که نتونستم بیام سر بزنم
و سال جدیدو تبریک بگم
یه چند روزی سرم شلوغ بود اما جبران
میکنم امیدوارم به بزرگی خودتون
منو عفو کنین


برچسب‌ها: سلام
خط خطی شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 7:48 توسط مجتبی| |

علت قبول نشدن در کنکور رو میدونید؟
از اونجاییکه كه سال فقط 365 روز است.

و در حالی كه:
... ...
(1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط
برای استراحت است
به این ترتیب 313 روز باقی میماند

(2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی
است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق
برای یك فرد نرمال مشكل است.

(3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است
كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

(4) اما سلامتی جسم و روح روزانه
1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود.
پس 126 در روز باقی میماند.

(5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن
غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود.
پس 96 روز باقی میماند.

(6) 1ساعت در روز برای گفتگو و تبادل
افكار به صورت تلفنی لازم است.
چرا كه انسان موجودی اجتماعی است.
این خود 15 روز است.
پس 81 روز باقی میماند.

(7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

(8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقی میماند.

(9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.
پس 6 روز باقی میماند.

(10) در سال حداقل 3 روز به بیماری
طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.

(11) سینما رفتن و سایر امور شخصی
هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند

(12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.
چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟


برچسب‌ها: قبول نشدن در کنکور
خط خطی شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 4:41 توسط مجتبی| |


برای پریدن اول باید فکرشو توی ذهنت پرو بال بدی

پس سعی نکن از ذهنت یه قفس واسه افکارت بسازی


یادت باشه...!

شاید بتونی پر پروازو از پرنده بگیری

اما رویای پروازو هرگز...!


مجتبی21/11/90 ساعت1 بامداد


برچسب‌ها: پرواز, قفس, پرنده
خط خطی شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 4:10 توسط مجتبی| |



اونقدر آفتاب حضورت داغه
که فکرتم که میکنم عینک آفتابی میزنم
تو که چندیست پشت ابرهای غربت گم شدی
اما کاش خودت نیز زیر آفتابت سایه میداشتی
تا لا اقل از همراهی با سایه ات لذت میبردم



مجتبی 27/11/90 ساعت1:40 بامداد


برچسب‌ها: آفتاب, سایه, ابر
خط خطی شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 7:10 توسط مجتبی| |



یادمان باشد ...

زندگی چون گل سرخ است
پر از عطر... پر از خار... پر از برگِ لطیف...

یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار، همه همسایه ی دیوار به دیوارِ همند...!



 


برچسب‌ها: یادمان باشد, گل سرخ, خار
خط خطی شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 13:39 توسط مجتبی| |

  

               


به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب.
نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند!

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به راننده ی چاق اتوبوس،

به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به اشتباه لفظی بازیگری در یک نمایش تاتر،

نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند!

آدمهایی که هر کدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بار می برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند،

سرما و گرما می کشند،

و گاهی خجالت هم می کشند ...،

بیائیم و هرگز به دیگران نخندیم و زمانی لب به خنده باز کنیم که خودمان را
در شادی و خوشبختی دیگران سهیم بدانیم و بقولی
"
به دیگران نه، ولی با دیگران بخندیم"


برچسب‌ها: باهم بخندیم
خط خطی شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 23:55 توسط مجتبی| |


                       


برای تو و خویش
چشمانی آرزو می‌كنم
كه چراغ‌ها و نشانه‌ها را
در ظلمات‌مان ببیند.

گوشی
كه صداها و شناسه‌ها را
در بیهوشی‌مان بشنود.

روحی
كه این همه را
در خود گیرد و بپذیرد.

و زبانی
كه در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون كشد
و بگذارد
از آن چیزها كه در بندمان كشیده است
سخن بگوییم.



برچسب‌ها: آرزوی من برای تو, برایت آرزو دارم
خط خطی شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 16:2 توسط مجتبی| |


                      


دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را …
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا،
از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!


سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده،
کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی!
صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش …


شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد
اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد
اگر هوایت را داشت
اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود
اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود
اگر مدام به خنده‌ات انداخت
و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد


برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی
برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی!
یک چقدر زیبایی!
یک با من می‌مانی؟


بعد می‌بینی آدم‌ها با تو فاصله می‌گیرند
متهمت می‌کنند به هیزی …
به مخ‌زدن ... به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری …
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن ...
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن !


وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.


تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند



برچسب‌ها: احساست را بیان کن
خط خطی شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 11:7 توسط مجتبی| |

وقتی اغلب جاهای ایران برف میاد
ما توفکر برف بازی هستیم
غافل از اینکه یک باید با آب سرد ظرف هارو بشوره


              


برچسب‌ها: هم دلی از هم زبونی بهتره, برف بازی
خط خطی شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 4:56 توسط مجتبی| |


                  


غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...


دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...


باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...



کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟



حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا


و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...


خـانه تـکانی دلـت مبـارک




برچسب‌ها: خانه تکانی دل, خـانه تـکانی دلـت مبـارک, دلت را پاک کن
خط خطی شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 2:41 توسط مجتبی| |



بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

ما حقیقت ها را
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟!



برچسب‌ها: لبخند الکی
خط خطی شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 3:3 توسط مجتبی| |



                                        

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر همسرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است


خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم

خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم

خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر


برچسب‌ها: تشکر از خدا
خط خطی شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 2:20 توسط مجتبی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت



چت روم